تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

131

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

حق نيست ؛ چنان كه بعض از متكلمين درس نخوانده وقتى در جايى به عبارات حكما كه گفته‌اند : خدا فاعل موجِب - به كسر جيم - است و معلول با او در لم يزل بوده است برخورد كرده ، دچار اشتباه شده و كلمه را تحريف نموده و موجَب - به فتح جيم - خوانده و گفته است : حكما قائلند كه خدا فاعل موجَب - به فتح جيم - است . « 1 » چون اين معنى ، يعنى عدم انفكاك معلول از حق ، سنگ توهم بر دل ضعفا مىكوبد ؛ لذا مىگوييم : مگر غير از علم و اراده و قدرت چيز ديگرى در مختار بودن فاعل لازم است ؟ خير ، بلكه اگر فعل از روى قدرت و علم و اراده سر بزند ، اين فعل اختيارى بوده و صاحب آن فاعل مختار است . و نيز مىگوييم : اگر موجودى باشد كه ازلًا و ابداً بوده و هست و موجود ديگرى باشد كه فقط چند سال بوده است ، آيا موجود بر آنكه ازلًا بوده و ابداً خواهد بود صدق نمىكند ولى بر ديگرى كه تنها چند سال بوده صادق است ؟ و اگر كسى باشد كه لا يُعلَّم و لا يُدرَّس و پيش استاد درس نخوانده ولى اسرار كائنات ازلًا پيش او منكشف است و در مقابل او كسى باشد كه ده سال درس خوانده و بعد از آنكه جاهل بوده عالم شده است ، آيا عالم بر آنكه اول جاهل بوده صدق كرده و بر آنكه از اول عالم بوده صدق نمىكند ؟ حاشا و كلّا ، بلكه قِدَم علم او ، عالميت او را تأكيد مىنمايد . و هكذا قدرت ، كه اگر وجود و ترك شىء به يدِ انسان باشد انسان بر آن شىء قادر است و اما اگر كسى ازلًا قادر بود و لم يزل بازوى قوى قدرت او مستحكم بود و هيچ عجزى در او راه نيافت ، قادر بر او صدق نمىكند ؟ حاشا و كلّا ، بلكه قِدَم قدرت ، قادريت او را تأكيد مىكند و همچنين ارادهء قديم مريديت صاحب اراده را تأكيد مىنمايد . پس اراده قديم و قدرت قديم و علم قديم است .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : نقد المحصل ، ص 124 - 125 ؛ شرح مواقف ، ج 3 ، ص 179 ؛ شرح مقاصد ، ج 2 ، ص 10 - 11 .